ياس كبود
26 بهمن 1395
بسم رب فاطمه
بانو……
بازهم فاطميه آمدوكوچه هاي شهرمابوي فاطمه (س)گرفت .ودرخاطرات ما،درب نيم سوخته وپهلوي شكسته وصورت نيلي زنده شد .
آه سردي ازدل كشيدم واين جمله درذهن من نقش بست ،كاش :درغربت آن روزكنارت بودم وخودراسپربلاي توميكردم .
مادر:ازاين سخت ترنمي شودجلوچشم فرزندبه مادرجسارت شود.
خصم اگردركوچه سيلي بررخ مادرنمي زد
كعب ني هرگزكسي برزينب اطهرنميزد